close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه کوتاه بنام عشق بی پایان

داستان عاشقانه کوتاه بنام عشق بی پایان

از طریق ایمیل ، مشترک سایت ما شوید

با عضویت در خبرنامــه لاوک آخرین مطالب عاشقانه را در ایمیل خود دریافت کنید .


تبلیغات

جستجو

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

داستان عاشقانه کوتاه بنام عشق بی پایان

تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 ساعت : 11:0 252
داستان عاشقانه کوتاه بنام عشق بی پایان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.
در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پـرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانــسمان کردند. ســپس به او گفتند: "باید ازت عــکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پــرستاران از او دلیل عـجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خــانه سالمندان است.
هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.
امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !


نویسنده :
موضوع: داستانک عاشقانه , داستان عاشقانه جدید ,
برچسب ها : , , , ,
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبلیغات

درباره سایت

loveak.ir بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه

جدید ترین مطالب

آمار

آمار مطالب
کل مطالب : 199
کل نظرات : 31
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 16
اطلاعات شما
آی پی : 54.161.73.123
مرورگر :
امروز : سه شنبه 25 مهر 1396